چقدر سخته
چقدر سخته تو چشماي کسي که قلبتو بهش دادي و به جاش يه زخم هميشگي به دلت داده ، زل بزني و به جاي اينکه لبريز از نفرت بشي حس کني هنوزم ديوونشي و دوستش داري چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه ي وجودت له شده چقدر سخته که تو خيالاتت ساعت ها باهاش حرف بزني ولي وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي چقدر سخته که وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه تو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز...
******************************************
دریافتم اما چه دیر
ومن دریافتم
اما چه دور
اما چه دیر
که باید
پاها را برید
ودر خورجین تجربه
جای داد
وشاید هم
فرداهارا
امروز به امانت
در گلستانی
به تنهایی خویش سپرد
ومن دریافتم
که عشق را
به نیلوفران مرداب
باید سپرد
ومن دریافتم
که دستها را
باید برید
وچشمها را
به خورشید
باید سپرد
و من دریافتم
اما چه دور.............