تبليغاتX
انتظار

انتظار



چقدر سخته

چقدر سخته تو چشماي کسي که قلبتو بهش دادي و به جاش يه زخم هميشگي به دلت داده ، زل بزني و به جاي اينکه لبريز از نفرت بشي حس کني هنوزم ديوونشي و دوستش داري چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه ي وجودت له شده چقدر سخته که تو خيالاتت ساعت ها باهاش حرف بزني ولي وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي چقدر سخته که وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه تو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز...

******************************************

دریافتم اما چه دیر

ومن دریافتم
              اما چه دور
                       اما چه دیر
که باید
        پاها را برید
               ودر خورجین تجربه
                                   جای داد
وشاید هم
 
             فرداهارا
                 امروز به امانت
                           در گلستانی
                              به تنهایی خویش سپرد

ومن دریافتم
               که عشق را
                              به نیلوفران مرداب
                                          باید سپرد

ومن دریافتم
              که دستها را
                             باید برید
                               وچشمها را
                                              به خورشید

باید سپرد

و من دریافتم
               اما چه دور.............

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 20:34 توسط یه عاشق |

اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست××××وفا انست که نامت را همیشه بر زبان دارم

نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 11:49 توسط یه عاشق |

شیشه

می گن شيشه ها عاشق

نمی شن ولی وقتی بر

شيشه بخار گرفته ای

نوشتم دوستت دارم ؛

گريست......

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

 

سرنوشت

کاش می شد

سرنوشت

را از سر نوشت

%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%

پرنده را دوست دارم نه در قفس

بوسه را دوست دارم نه از هوس

تو را دوست دارم تا آخرین نفس

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

پل

چه بردباری پل

وقتی به سادگی

از تو می گذرند

حاصل عمر

بس که جفا زخار و گل دید دل رمیده ام

همچو نسیم از این چمن پای برون کشیده ام

شمع طرب زبخت ما آتش خانه سوز شد

گشت بلای جان من عشق به جان خریده ام

حاصل دور زندگی صحبت آشنا بود

تا تو زمن بریده ای من زجهان بریده ام

تا به کنار من بودی ، بود به جا قرار دل

رفتی و رفت راحت از خاطر آرمیده ام

چون به بهار سرکنم ناله زخاک من برون

ای گل تازه یاد کن از دل داغ دیده ام

تا تو مراد من دهی ، کشته مرا فراق تو

تا تو به داد من رسی ، من به خدا رسیده ام

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 3:37 توسط یه عاشق |

ما چون دو دریچه روبروی هم

آگاه ز هر بگو مگوی هم

هر روز سلام و پرسش و خنده

هر روز قرار روز آینده

اکنون دل من شکسته و خسته است

زیرا یکی از دریچه ها بسته است

نه مهر فسون نه ماه جادو کرد

نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد

><><>><>>><><>><<><><><><<>><<>><>><>><><<>><>< 

بنویس

هی فلانی ....

دو سه خطی بنویس

ساده تر ....

در پی واژه و قافیه نباش

())((()(((()()()()()()()()(()(())()(())()()()()()()()()()()(()

خواهی که دلت نشکند از سنگ ملامت

مشکن دل کس را که در این خانه کسی هست

***************************************8

به دلم می گم همیشه

که نه سنگ باشد نه شیشه

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

به نا دوست

به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ،

رنگ را ... به نام آنكه كلمه را آفريد.

و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد

آن زمان كه ميخواستم از او بگويم.

سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بيدلي را ،

ساختن خانه اي در دل.

و اين دل بينهايت، چه جاي كوچكي بود براي دل بيتابش.

او رفت و من نشناختمش . در تمام ميخكهاي سر هر ديوار،

آواز غريبش را شنيدم

اما نشناختمش. همانگونه كه بغضهاي گاه و بيگاهم را نشناختم.

فقط آنقدر او را شناختم كه در سايه هاي افتاده به كلامش،

به دنبال جاي پاي خدا باشم.

اينجا، هر چه هست، جز با صداقت او و كلام و نقشهاي او،

حوض بي ماهيست.

شايد مزرعه اي باشد با زاغچه اي بر سر آن

زاغچه اي كه هيچكس جدي نگرفتش .

اينجا را هديه اش ميكنم. به آنكس كه براي

سبدهاي پرخوابمان، سيب آورد.

حيف كه براي خوردن آن سيب، تنها بوديم . چقدر هم تنها ...

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 3:35 توسط یه عاشق |

 

گفت و گو

من ميگم بهم نگاه كن 
تو ميگي كه جون فدا كن
من ميگم چشات قشنگه  
 
تو ميگي دنيا دو رنگه
من ميگم چه قدر تو ماهي
تو ميگي اول راهي  
من ميگم بمون هميشه
تو ميگي ببين نميشه
من مي گم خيلي غريبم
تو ميگي نده فريبم
من ميگم خوابت رو ديدم
تو ميگي ديگه بريدم
من مي گم هدف وصاله  
تو ولي ميگي محاله
 
من ميگم يه عمره سوختم
دوختم  تو ميگي قلبم رو
من ميگم چشمات و وا كن
تو ميگي من و رها كن
من ميگم خيلي ديوونم
تو ميگي آره مي دونم
من ميگم دلم شكسته ست
تو ميگي خوب ميشه خسته ست
من ميگم بشين كنارم
تو ميگي دوستت ندارم
من ميگم بهم نظر كن
تو ولي ميگي سفر كن
من ميگم واسم دعا كن  
تو ميگي نذر رضا كن
من ميگم قلبم رو نشكن  
تو ميگي من مي شكنم من ؟
من ميگم واست مي ميرم
تو ميگي نمي پذيرم
من ميگم شدم فراموش؟
تو ميگي نه ، رفتم از هوش
من ميگم كه رفتم از ياد؟  
تو ميگي نه مرده فرهاد
من ميگم باز شدي حيروون ؟
تو ميگي بيچاره مجنون
من ميگم ازم بريدي ؟
تو مي پرسي نا اميدي ؟
من ميگم واسم عزيزي
تو ميگي زبون ميريزي؟
من ميگم تو خيلي نازي
تو ميگي غرق نيازي
من ميگم دلم رو بردي  
 
تو ميگي به من سپردي ؟
من ميگم كردم تعجب
تو ميگي ديگه بگو خب
من ميگم تنهايي سخته
تو ميگي اين دست بخته
من ميگم دل تو رفته
ميگي هفت روزه هفته  تو
من ميگم راه تو دوره
تو ميگي چاره عبوره
من ميگم مي خوام بشم گم  
تو ميگي حرفاي مردم ؟
من ميگم نگذري ساده ؟
تو ميگي آدم زياده  
من ميگم دل به تو بستن ؟
تو ميگي اينقده هستن
من ميگم تنهام ميذاري ؟  
تو ميگي طاقت نداري ؟
من ميگم خدا به همرات
تو ميگي چه تلخه حرفات  
من ميگم اهل بهشتي
تو ميگي چه سرنوشتي
من ميگم تو بي گناهي
تو ميگي چه اشتباهي  
من ميگم كه غرق دردم
تو ميگي مي خوام بگردم
من ميگم چيزي مي خواستي ؟
تو ميگي تشنمه راستي
من ميگم از غم آبه
تو ميگي دلم كبابه  
من مي گم برو كنارش
تو ميگي رفت پيش يارش
من ميگم با تو چيكار كرد؟  
تو ميگي كشت و فرار كرد
من ميگم چيزي گذاشته ؟
تو ميگي دو خط نوشته
من ميگم بختش سياهه
تو ميگي اون بي گناهه
 
من ميگم رفته كه حالا
مي گي مونده خيالا  تو
من ميگم مي آد يه روزي
تو ميگي داري مي سوزي
من ميگم رنگت چه زرده
تو مي پرسي بر ميگرده ؟
من ميگم بياد الهي
تو ميگي كه خيلي ماهي
من ميگم ماهت سفر كرد
تو ميگي تو رو خبر كرد ؟
من ميگم هر كي با ماهش
تو ميگي بار گناهش ؟
من ميگم تو بي وفايي
تو ميگي بريم  يه جايي
من ميگم دلم اسيره
تو ميگي نه خيلي ديره  
من ميگم خدا بزرگه
تو ميگي زندگي گرگه  
من ميگم عاشق پرنده ست
تو ميگي معشوق برنده ست
من ميگم به روزها شك كن  
تو ميگي بهم كمك كن
من ميگم خدانگهدار
تو ميگي تا چي بخواد يار
من ميگم كه تا قيامت
برو زيبا به سلامت
پشت تو آب نمي ريزم
كه نروندت عزيزم

ای کاش قلبها ..........

در چهره بود

نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 20:50 توسط یه عاشق |

<><><><8

خلوت يك شاعر

كاش در دهكده عشق فراواني بود
توي بازار صداقت كمي ارزاني يود
كاش اگر گاه كمي لطف به هم ميكرديم
مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود
كاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب  
روي شفاف تزين خاطره مهماني بود
كاش دريا كمي از درد خودش كم مي كرد  
قرض مي داد به ما هرچه پريشاني بود
كاش به تشنگي پونه كه پاسخ داديم  
رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود
مثل حافظ كه پر از معجزه و الهامست  
كاش رنگ شب ما هم كمي عرفاني بود
چه قدر شعر نوشتيم براي باران
غافل از آن دل ديوانه كه باراني بود
كاش سهراب نمي رفت به اين زودي ها
دل پر از صحبت اين شاعر كاشاني بود
كاش دل ها پر افسانه ي نيما مي شد
و به يادش همه شب ماه چراغاني بود  
كاش اسم همه دختركان اينجا
 شبنم ايراني بود  نام گلهاي پر از
كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر
غرق اين زندگي سنگي و سيماني بود  
كاش دنياي دل ما شبي از اين شبها
غرق هر چيز كه مي خواهي و مي داني بود  
دل اگر رفت شبي كاش دعايي بكنيم
 
راز اين شعر همين مصرع پاياني بود

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

به خاطر تو

آخر يه روز دق مي كنم فقط به خاطر تو 
دنيا رو عاشق ميكنم فقط به خاطر تو  
شب به بيابون مي زنم فقط به خاطر تو
رو دست مجنون مي زنم فقط به خاطر تو  
عشقت رو پنهون مي كني فقط به خاطر من
من دلم رو خون ميكنم فقط به خاطر تو  
تو گفتي عاشقي بسه
 
دنيا برام يه قفسه
گفتي كه عشق يه عادته
پر از شكايته دلم
گفتي مي خواي بري سفر
 
خيره شدن چشام به در
من مي شينم به پاي تو فقط به خاطر تو  
من مي شينم به پاي تو فقط به خاطر تو
به من تو گفتي ديوونه فقط به خاطر من  
حرفت به يادم مي مونه فقط به خاطر تو
از خوبيات كم ميكني  
قلبم رو پر پر مي كني
گفتي كه از سنگه دلت
از من و دل تنگه دلت
از خوبيات كم ميكني
قلبم رو پر پر مي كني
گفتي كه از سنگه دلت
از من و دل تنگه دلت  
ازم گرفتي فاصله فقط به خاطر من
دست كشيدم از هر گله فقط به خاطر تو  
گفتي كه از اينجا برو فقط به خاطر من
مي رم به احترام تو فقط به خاطر تو

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مثل هيچ كس

مث اون موج صبوري كه وفاداره به دريا
تو مهي مثل حقيقت مهربوني مث رويا  
چه قدر تازه و پاكي مث ياساي تو باغچه
مث اون ديوان حافظ كه نشسته لب طاقچه  
تو مث اون گل سرخي كه گذاشتم لاي دفتر
مث اون حرفي كه ناگفته مي مونه دم آخر  
تو مث بارون عشقي روي تنهايي شاعر
تو همون آبي كه رسمه بريزن پشت مسافر  
مث برق دو تا چشمي توي يك قاب شكسته
مث پرواز واسه قلبي كه يكي بالاشو بسته  
مث اون مهمون خوبي كه ميآد آخر هفته
مث اون حرفي كه از ياد دل و پنجره رفته  
 
مث پاييزي وليكن پري از گل هاي پونه
مث اون قولي كه دادي گفتي يادش نمي مونه  
تو مث چشمه آبي واسه تشنه تو بيابون
تو مث يه آشنا تو غربت واسه يه عاشق مجنون  
تو مث يه سرپناهي واسه عابر غريبه
مث چشماي قشنگي كه تو حسرت يه سيبه  
اشك من زلاله چشمه ي چشماي نازت مث  
مث زندگي رو ابرا بودنت با من محاله  
يك روزي بيا تو خوابم بشو شكل يك ستاره
توي خواب دختري كه هيچ كس و جز تو نداره  
تو يه قاب عكس خالي تو يه عمر مي درخشي
اما من چشمام رو دوختم به گلاي سرخ قالي  
تو مث بادبادك من كه يه روز رفت پيش ابرا
بي خبر رفتي و خواستي بمونم تنهاي تنها
تو مث دفتر مشقم پر خطاي عجيبي
مث شاگرداي اول كمي مغرور و نجيبي
دل تو يه آسمونه دل تنگ من زميني
مي دونم عوض نمي شي تو خودت گفتي هميني
تو مث اون كسي هستي كه ميره واسه هميشه  
التماسش مي كني كه بمون اون ميگشه نميشه
مث يه تولدي تو مث قسمت مث تقدير  
مث الماسي كه هيچ كس واسه اون نذاشته قيمت
مث نذر بچه هايي مث التماس گلدون  
مث ابتداي راهي مث آينه مث شمعدون
مث قصه هاي زيبا پري از خواباي رنگي  
حيفه كه پيشم نمونن چشاي به اين قشنگي
پر نازي مث ليلي پر شعري مث نيما
ديدن تو رنگ مهره رفتن تو رنگ يلدا  
بيا مثل اون كسي شو كه يه شب قصد سفر كرد  
ديد يارش داره ميميره موند ش و صرف نظر كرد

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 20:48 توسط یه عاشق |

 

زير درخت آرزو

مي خوام يه قصري بسازم پنجره هاش آبي باشه
من باشم و تو باشي يك شب مهتابي باشه  
مي خوام يه كاري بكنم شايد بگي دوسم داري
مي خوام يه حرفي بزنم كه ديگه تنهام نذاري  
مي خوام برات از آسمون ياساي خوشبو بچينم
مي خوام شبا عكس تو رو تو خواب گل ها ببينم  
مي خوام كه جادوت بكنم هميشه پيشم بموني  
از تو كتاب زندگيم يه حرف رنگي بخوني
امشب مي خوام براي تو يه فال حافظ بگيرم  
اگر كه خوب در نيومد به احترامت بميرم
امشب مي خوام تا خود صبح فقط برات دعا كنم  
براي خوشبخت شدنت خدا خدا خدا كنم
امشب مي خوام رو آسمون عكس چشات رو بكشم  
اگه نگاهم نكني ناز نگاتو بكشم
مي خوام تو رو قسم بدم به جون هر چي عاشقه  
به جون هر چي قلب صاف رنگ گل شقايقه
يه وقتي كه من نبودم بي خبر از اينجا نري  
بدون يه خداحافظي پر نزني تنها نري
يه موقعي فكر نكني دلم واست تنگ نميشه  
فكر نكني اگه بري زندگي كمرنگ نميشه
اگه بري شبا چشام يه لحظه هم خواب ندارن  
آسموناي آرزو يه قطره مهتاب ندارن
راستي دلت ميآد بري بدون من بري سفر  
بعدش فراموشم كني برات بشم يه رهگذر
اصلا بگو كه دوست داري اينجور دوست داشته باشم  
اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا كاشته باشم
حتي اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه  
چهره تو يادم مي آد وقتي كه بارون مي زنه
آسمون يه مرغ دريايي بودم  اي كاش منم تو
شايد دوسم داشتي اگه آهوي صحرايي بودم
 بدوني چشمات و به صد تا دنيا نمي دم اي كاش
يه موج گيسوي تو رو به صد تا دريا نمي دم  
به آرزوهام مي رسم اگر كه تو پيشم باشي
اونوقت خوشبخت ميشم مثل فرشته ها تو نقاشي  
تا وقتي اينجا بموني بارون قشنگ و نم نمه
هواي رفتن كه كني مرگ گلهاي مريمه  
نگام كن و برام بگو بگو مي ري يا مي موني
بگو دوسم داري يا نه مرگ گلهاي شمعدوني
نامه داره تموم ميشه مثل تموم نامه ها
اما تو مثل آسمون عاشقي و بي انتها

)()()()()()()()()()(()(()()()()()()()()()()())))))))))))))))))))))))))))((((((((((((((

اين روزا

اين روزا عادت همه رفتن ودل شكستنه 
درد تموم عاشقا پاي كسي نشستنه
اين روزا مشق بچه ها يه صفحه آشفتگيه
گرداي رو آينه ها فقط غم زندگيه
اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه
مشكل بي ستاره ها يه كم ستاره چيدنه
اين روزا كار گلدونا از شبنمي تر شدنه
آرزوي شقايقا يه شب كبوتر شدنه
اين روزا آسمونمون پر از شكسته باليه
جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه
اين روزا كار آدما دلهاي پاك رو بردنه
بعدش اونو گرفتن و به ديگري سپردنه
اين روزا كار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترين بهانشون از هم خبر نداشتنه
اين روزا سهم عاشقا غصه و بي وفاييه
جرم تمومشون فقط لذت آشناييه
روزا توي هر قفس يكي دو تا قناريه  اين
شبها غم قناريها تو خواب خونه جاريه
 روزا چشماي همه غرق نياز شبنم اين
رو گونه هر عاشقي چند قطره بارون غمه
اين  روزا ورد بچه ها بازي چرخ و فلكه
قلباي مثل دريامون پر از خراش و تركه
اين  روزا عادت گلها مرگ و بهونه كردنه
كار چشماي آدما دل رو ديونه كردنه
اين  روزا كار رويامون از پونه خونه ساختنه
نشونه پروانگي زندگي ها رو باختنه
اين روزا تنها چارمون شايد پرنده مردنه
رو بام پاك آسمون ستاره رو شمردنه
اين روزا آدما ديگه تو قلب هم جا ندارن
مردم ديگه تو دلهاشون يه قطره دريا ندارن  
اين روزا فرش كوچه ها تو حسرت يه عابره
هر جا يكي منتظر ورود يه مسافره  
اين روزا هيچ مسافري بر نمي گرده به خونه
چشاي خسته تا ابد به در بسته مي مونه  
اين روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
خلاصه حرف همه پر زدن و نموندنه  
اين روزا درد آدما فقط غم بي كسيه
زندگيشون حاصلي از حسرت و دلواپسيه  
اين روزا خوشبختي ما پشت مه نبودنه
كار تموم شاعرا فقط غزل سرودنه
اين روزا درد آدما داشتن چتر تو بارونه
چشماي خيس و ابريشون همپاي رود كارونه  
اين روزا دوستا هم ديگه با هم صداقت ندارن
يه وقتا توي زندگي همديگر و جا مي ذارن  
جنس دلاي آدما اين روزا سخت و سنگيه
فقط توي نقاشيا دنيا قشنگ و رنگيه  
اين روزا جرم عاشقي شهر دل و فروختنه
چاره فقط نشستن و به پاي چشمي سوختنه  
اسم گلا رو اين روزا ديگه كسي نمي دونه
اما تو تا دلت بخواد اينجا غريب فراوونه  
اين روزا فرصت دلا براي عاشقي كمه
زخماي بي ستاره ها تشنه ياس مرهمه  
اين روزا اشك مون فقط چاره ي بي قراريه
تنها پناه آدما عكساي يادگاريه  
اين روزا فصل غربت عشق و يبدهاي مجنونه
بغضاي كال باغچه منتظر يه بارونه  
اين روزا دوستاي خوبم همديگر رو گم ميكنن
دلاي پاك و ساده رو فداي مردم ميكنن  
اين روزا آدما كمن پشت نقاب پنجره
كمتر ميبيني كسي رو كه تا ابد منتظره  
مردم ما به همديگه فقط زود عادت مي كنن
حقا كه بي وفايي رو خوب هم رعايت ميكنن  
درسته كه اينجا همه پاييزا رو دوست ندارن
پاييز كه از راه ميرسه پا روي برگاش مي ذارن  
اما شايد تو زندگي يه بغض خيس و كال دارن
چند تا غم و يه غصه و آرزوي محال دارن  
اين روزا بايد هممون براي هم سايه باشيم
شبا يه كم دلواپس كودك همسايه باشيم  
اون وقت دوباره آدما دستاشون رو پل ميكنن
درداي  ارغواني رو با هم تحمل مي كنن
اگه به هم كمك كنيم زندگي ديدني ميشه
بر سر پيمان مي مونن  دوستاي خوب تا هميشه
اما نه فكر كه ميكنم اين كار يه كار ساده نيست  
انگار براي گل شدن هنوز هوا آماده نيست

***************************************************
نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 20:43 توسط یه عاشق |

 

خدا رو بخاطر خدابودنش دوست دارم...

خدا رادوست دارم چون حرف هاي آدم هارو  سند تو آل نميکنه...

آيديش هميشه روشنه...   نمی کنه...خدا رو دوست دارم چونIgnore... خدا رو دوست چون آدم رو

دارم چون خداست......

)()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()(()(()()()()()()()()(()()()()()()()()()

هنوزم دوست دارم

در تاريکي شب 3 شمع روشن کردم... اولی براي ديدنت،... دومی براي ماندنت،... سومی

براي بوسيدنت. در آخر هر 3 را خاموش کردم براي در آغوش کشيدنت......

 

چطوري ازت بگذرم؟

ميگن آدم بايد براي رسيدن به عشقش از تمام دنيا بگزره...  ولی تو که دنياي منی

چطوری ازت بگزرم؟

نامه بي جواب

سلام بهونه قشنگ من براي زندگي
آره باز منم همون ديوونه ي هميشگي
فداي مهربونيات چه مكني با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت
حال من رو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه
خاليه  جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشمام
ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه
از غصه هام هر چي بگم جون خودت بازم كمه
ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون
فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون  
فداي تو! نمي دوني بي تو چه دردي كشيدم
حقيقت رو واست بگم به آخر خط رسيدم  
رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي  
نمي دوني چه قدر دلم تنگه براي ديدنت
براي مهربونيات نوازشات بوسيدنت  
به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته
 نگاهته  يه قلب تنها و كبود هلاك يه
من مي دونم همين روزا عشق من از يادت ميره
بعدش خبر ميدن بيا كه داره دوستت ميميره  
روزات بلنده يا كوتاه دوست شدي اونجا با كسي
بيشتر از اين من و نذار تو غصه و دلواپسي
يه وقت من و گم نكني تو دود اون شهر غريب
 
سرزمين غربته با صد نيرنگ و فريب يه
فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه
 غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه غم
چادر شب لطيف تو از روت شبا پس نزني
تنگ بلور آب تو يه وقت ناغافل نشكني  
اگه واست زحمتي نيست بر سر عهد مون بمون
منم تو رو سپردم دست خداي مهربون  
راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم
 تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم رفتيم
از وقتي رفتي آسمونمون پر كبوتره
خوب نشده از وقتي رفتي بد تره زخم دلم
غصه نخور تا تو بياي حال منم اين جوريه
 هاي مكررم مال هواي دوريه سرفه
گلدون شمعدوني مونم عجيب واست دلواپسه
 بچه كه بار اوله ميره مدرسه  مثه يه
تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره ؟
 مي خواد مي اومدم يا تنها رفتي بهتره دلت
از وقتي رفتي تو چشام فقط شده كاسه خون
همش يه چشمم به دره چشم ديگم به آسمون
يادت مي آد گريه هامو ريختم كنار پنجره  
داد كشيدم تو رو خدا نامه بده يادت نره
يادت ميآد خنديدي و گفتي حالا بذار برم  
تو رفتي و من تا حالا كنار در منتظرم
امروز ديدم ديگه داري من رو فراموش مي كني  
فانوس آرزوهامونو داري خاموش ميكني
گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست  
با اين كه من خوب مي دونم جواب نامه با خداست
عكساي نازنين تو با چند تا گل كنارمه  
يه بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه
تنها دليل زندگي با يه غمي دوست دارم  
داغ دلم تازه ميشه اسمت و وقتي مي آرم
نيستي چه كنم با اين دل بهونه گير  وقتی تو
مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هيچ وقت نگير
حرف منو به دل نگير همش مال غريبيه
تو رفتي و من غريب شدم چه دنياي عجيبيه
زودتر بيا بدون تو اينجا واسم جهنمه
ديوار خونمون پر از سايه ي غصه و غمه  
تحملي كه تو دادي ديگه داره تموم ميشه
مگه نگفتي همه جا ماله مني تا هميشه  
دلم واست شور مي زنه اين دل و بي خبر نذار
تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار  
فكر نكني از راه دور دارم سفارش ميكنم
به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش ميكنم  
اگه بخوام برات بگم شايد بشه صد تا كتاب
كه هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب  
مي گم شبا ستاره ها تا مي تونن دعات كنن
نورشونو بدرقه پاكي خنده هات كنن
يه شب تو پاييز كه غمت سر به سر دل مي ذاره
مريم همون كسي كه بيش از همه دوست داره

<><>><><><><><><><><><><><<>><><<><>><<>><><>
نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 20:41 توسط یه عاشق |

من تمنا کردم که تو با من باشی

تو به من گفتی هرگز هرگز

و مرا غصه این هرگز.......

*****************************

باران ببار که دلم هوای یارم کرده است......

 

عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

@#$%^^&&**))(_++|__(()*&^%$##@

 

خورشید من کجایی سرد است خانه من.

****************************************************

 

کنم هرشب دعایی کز دلم بیرون رود مهرش

ولی اهسته می گویم الهی بی ثمر باشد

%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%

 

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد

طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم

 

!!!!!!!!!!!×××××××××××××××××××××

 

تو مپندار که خاموشی من هست برهان فراموشی من

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

 

با تمام وجود دوستت دارم

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&

 

عشق ازازلست و تا ابد خواهد بود

جوینده عشق بی عدد خواهد بود

فردا که قیامت آشکارا گردد

هردل که نه عاشق است رو خواهد بود

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

 

باگل وجودت زمستان غم های من بهاری شد

 

)()()()()()()()()()()()()()()(()(()(()()(()(((()

 

ترسم از روز سیاهیست بیایی و چه سود

رفته باشم و بدانی که چه دیر آمده ای

////////////////////////////////////

 

جدایی تا نباشد دوست قدر دوست نداند

شکسته استخوان داند قدر مومیایی را

 

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

 

آری...

آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من دگر بخ پایان نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

><><><><><><><><><><><>><>>><؟><><؟>><>؟

 

گناه من چه بود که تو را دوست داشتم و تو با من این چنین کردی؟.....................

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

 

قلب فریاد زند کو نشانی از آن محکوم

که هرچه کردی تو را خواهم بخشید

*************************8

 

اشك زن

يک پسر کوچک از مادرش پرسيد: چرا گريه ميکني؟ مادرش گفت: چون من زن هستم. پسر بچه

گفت: من نمي‌فهمم. مادر گفت: تو هيچ‌گاه نخواهي فهميد. بعدها پسر کوچک از پدرش

پرسيد که چرا مادر بي‌دليل گريه ميکنند؟ پدرش تنها توانست به او بگويد: تمام زنان

براي «هيچ چيز» گريه ميکنند. پسر کوچک بزرگ شد و به يک مرد تبديل شد ولي هنوز

نمي‌دانست که چرا زنها بي‌دليل گريه ميکنند.

بالاخره سوالش را براي خدا مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را ميداند. او از خدا

پرسيد: خدايا، چرا زنان به آساني گريه ميکنند؟

خدا گفت: زماني که زن را خلق کردم ميخواستم او موجود به خصوصي باشد بنابراين

شانه‌هاي او را آنقدر قوي آفريدم تا بار تمام دنيا را به دوش بکشد. و همچنين

شانه‌هايش آن قدر نرم باشد که به بقيه آرامش بدهد و من به او توانايي دادم که در

جايي که همه از جلو رفتن نااميد شده‌اند او تسليم نشود و همچنان پيش برود. به او

توانايي نگهداري از خانواده‌اش را دادم حتي زماني که مريض يا پير شده است بدون اين

که شکايتي بکند. به او عشقي داده‌ام که در هر شرايطي بچه‌هايش را عاشقانه دوست

داشته باشد حتي اگر آنها به او آسيبي برسانند.

به او توانايي دادم که شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصيرات او بگذرد و هميشه

تلاش کند تا جايي در قلب شوهرش داشته باشد. به او اين شعور را دادم که درک کند يک

شوهر خوب هرگز به همسرش آسيب نمي‌رساند اما گاهي اوقات توانايي همسرش را آزمايش

ميکند و به او اين توانايي را دادم که تمامي اين مشکلات را حل کرده و با وفاداري

کامل در کنار شوهرش باقي بماند. و در آخر به او اشکهايي دادم که بريزد. اين اشکها

فقط مال اوست و تنها براي استفاده اوست در هر زماني که به آنها نياز داشته باشد.

او به هيچ دليلي نياز ندارد تا توضيح دهد چرا اشک ميريزد. خدا گفت: مي‌بيني پسرم،

زيبايي يک زن در لباسهايي که مي‌پوشد نيست. در ظاهر او نيست و در شيوه آرايش موهايش

نيست و بلکه زيبايي يک زن در چشمهايش نهفته است. زيرا چشمهاي او دريچه روح اوست و

قلب او جايي است که عشق او به ديگران در آن قرار دارد.

<><><><><><><><><><><><><><><><><><><><> 

 

زندگی 3 ايستگاه دارد! 1.تولد  2.عشق  3.مرگ...... آقا لطفا ايستگاه دوم نگه دار ايسگاه دوم پياده ميشم

 

 

هنوزم دوستت دارم

پاييز را دوست دارم چون فصل غم است... غم را دوست دارم چون حرف دل است... دل را

دوست دارم چون عشق را به من آموخت... عشق را دوست دارم چون تو را با من اشنا کرد...

 

 

هيچ وقت تنها نيستي عزيزم

اگه يه روز من مردم و تو منو دوست داشتی پنجشنبه ها بيا مزارم گل سرخي را رو قبرم

بزار تا هميشه اون گل رو که بهت داده بودم به خاطر بيارم....ولی....اگه تو

مردی....من فقط يكبار... ميام مزارت..ميام و اون دسته گل سفيد مريم رو که با خون

خودم سرخش کردم برات هديه ميکنم و عاشقانه کنارت جون ميدم تا بدونی هيچ وقت تنها

نيستی

 

نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 20:38 توسط یه عاشق |

JavaScript Codes