چی می شد اگه فقط یه لحظه به من به گذشتمون.به اون مدتی که با هم بودیم به اون حرفایی که بهم می زدی فکر کنی؟
یعنی من اینهمه کم ارزشم که نمی خوای بعد از اینهمه مدت یه خورده تو ذهنت واسم جا بذاری.
با اینکه ازت خیلی دورم ولی وقتی فهمیدم هنوز وبلاگتو میتونی نگاه کنی احساس کردم دوباره مثه روزای اول بهت نزدیک شدم.
ولی این حس فقط مال من بود ای کاش یه لحظه نظرت به طرف من منحرف می شد تا شاید یه ثانیه به یادم بیفتی.
خیلی سنگدلی.خیلی بی وفایی.خیلی بی خیالی.خیلی...
چه جور می تونی حتی به خودت زحمت ندی که واسه یه بارم که شده ایمیلاتو چک کنی؟شاید یه پسر چشم براهی مثه پیمان بعد از اینهمه دوری باهات حرف داشته باشه.
ولی من همیشه به خودم دلداری دادمو گفتم :نه اون حتما هر روز وبلاگمو می خونه.حتما یه ریزه به یاد پسر سادهای که این همه مدت به بازیش گرفته بود هست.
با این که می دونم هر کاری میک ردی از روی هوس بود ولی باز هیچکسو به تو ترجیه نمی دم عشق.باور کن هنوزم جای تو تو دلم خالیه خالیس.
این دل از وقتی تو رفتی سنگ شد.شدم یه پسر بی احساس. خشک.
اصلا می فهمی چی می گم؟
نه تو هیچوقت حرفمو نفهمیدی.حتی وقتی من با تمام وجودم بهت گفتم دوست دارمو واسه همیشه مال خودتم بازم باور نکردی.
آخه چه جوری تونستی همه چیزو فراموش کنی؟
اگه بگم دیوونه شدم تکراریه.اگه بگم هنوزم هر شب به یادت اشک می ریزم بازم تکراریه.
اشکال نداره بذار این چیزا رو هیچکی جز خدا نبینه